
تو یادت نیست !!!! اما من خوب به خاطر دارم ... که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت ... ...
ادامه مطلب
برای قصه ای که با یکی بود و یکی نبود” شروع میشود پایانی بهتر از آوارگی کلاغ نمی توان نوشت ...
ادامه مطلب
شب ها خوابم نمی برد ...از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبم ، بی انصاف ، محکم زدی جایش مانده است ... ...
ادامه مطلب
دستانم تشنه دستان تو ، شانه هایم تکیه گاه خستگی هایت ...به پاکی چشمانت قسم تا ابد با تو می مانم بی آنکه دغدغه فردا را داشته باشم ...چون میدانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت شیرین جان سالروز تولدت مبارک ...
ادامه مطلب
تو می روی و من فقط نگاهت می کنم ...تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ! بی تو يک عمر برای گريستن فرصت دارم ... اما برای تماشای تو همين يک لحظه باقیست ...
ادامه مطلب
دلم بهانه ی تو را دارد تو می دانی بهانه چیست؟ بهانههمان است که شب ها خواب از چشم من می دزدد بهانه همان است که روزها میان انبوهی از آدم ها چشانم را پی تو می گرداند بهانه همان صبری است که به لبانم سکوت می دهد تا گلایه ای نکنم از نبودنت ...
ادامه مطلب